آرشیو (تیرماه 91)
تیرماه ۹۱....
عجیبه که حالم عوض نمیشه
پلشت و پخش روی تخت....
خیره به دودی که بد جوری داره سینتو می سوزونه... اما انگار سوزشش درد زخمی که روی قلبت یادگاری گذاشترو کمتر میکنه
یه پک عمیق و سوزش شهوت بار سینت و پوزخند ته سیگارت بعد از عشق پانزده سانتی ...
گوشات تیز آهنگ می شه ..... صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی .... بازحمت کتاب قطوری که روی شکمت الاکلنگ خوران خودش رو منتر بی حواصی هات میدونه میذاری کنار....
چقدر این تنهایی لجوجه .... چقدر سخته دست و پا زدن میون آدمایی که نمیشناسنت
چقدر سخته که مجبوری همیشه از خلوتت دور نگه شون داری تا نفهمن اون قه قهه های سر مستانت یادگاری جشن بالماسکه ایه که واسه خدا حافظیش گرفته بودی
چقدر سخته دلتنگی
سگ سگی شدن حالتو به پای همه مینویسی الا دل بی شرفت....
نا خودآگاه دستت کورما کورمال پی چیزی میگرده.... و فقط وقتی که گرمای آتیشو نزدیک صورتت حس میکنی میفهمی پی سیگار بوده و حتی از تو اجازه هم نگرفته....
لب پنجره رو هدف میگیری و بازهم باقی شبت رو به تماشای لولیدن آدم ها میگذرونی....
و باز هم به یاد میاری که کتاب توی دستت حتی بیشتر از خودت محکوم به فراموش شدنه...
شبیه تصویر کسی کنار پنجره