خلاصه میشوی در یک سری خاطرات که دیگر کم کم گنگ میشوند...

بدیهایش دیگر یادت نمی آید و فرایند اسطوره سازی شروع یه فاجعه را رقم میزند

دیگر کم کم برایت وحی منزل میشود که او خدای خوبی ها بود و بر روی هر که بعد از او می آید عیب پشت عیب میبندی

و این یعنی همان تنهایی ابدی....