چهار شنبه

 

زردی من از تو

سرخی تو از من

مرا پاک گردان تا روزـ نو ام را با نوایی خدایی آغاز کنم

با نور خود به من نشان بده راه را و اندیشه ام را روشن گردان و کردار درست را بر من نمایان ساز

تندی گفتارم را از من بستان و گرمیت را در کلامم نه و مرا به سوی آنچه خداوند پسندیده است راهنما باش

 

زیاده روی در هر کاری نا پسند و نا شایست است

امید دارم با رهنمود هایی که هر روزه از رسانه ها ابلاغ می شود شب شیرینی برای خود رقم بزنید و راه آزار را در پیش نگیرید

یادتان باشد اگر به این سنت پسندیده پایبند هستید آن را به ابتذال نکشانید و راه را برای آریایی ستیزان باز نکنید

زیبای غریب_ خودم

 

زیبای غریب

 

باد سرد اسفند

میوزد اما

شوق گرمای وجودت چو نسیم

یاد ایام بهاران را در من

زنده می سازد و من

من تنهای غریب

در پی عشق تو هر روز هنوز

می خروشم چون رود

آه زیبای غریب

کاش می دانستی

شب وصل تو برایم چه شبی است

آه بی تاب خموش

کاش می فهمیدی

طلب عشق ز تو

چو نیاز است به آب

بر من تشنه ی جان خسته و من

طلب آب زبیگانه ندارم هرگز

 سینا.آ

خمیازه!

امشب بعد از مدت ها اومدم بنویسم

راستش دیگه از خوندن.... سکوت...... تنهایی٬ خسته شدم!

دیروز صبح یکی از دوستان قدیمیم بهم سر زد..... خیلی هیجان داشت

گفت با هزار بدبختی آدرسمو پرسون پرسون پیدا کرده!!!!!!!

شاید اومدنش اونقدرام جالب نبود اما.......

اما یادم انداخت یه روز چه شکلی بودم

بهم فهموند چرا دیگه آیینه ام باهام غریبی می کنه. یادم آورد یه روز اینقدر جالب بودم که یکی حاضر شه واسه دوباره دیدنم کلی دردسر بکشه!

بهم فهموند وقتی می گن سینا عوض شدی منظورشون اینه که عوضی شدم!

بهم فهموند با بی احساس بودنم.... بی توجه بودنم.... بی تفاوت بودنم شدم عین اونایی که یه روز ازشون بدم میاد

اما هنوزم که هنوزه..... وقتی میبینم یکی تو خیابون زیر بارون داره خیس مس خوره دلم می سوزه و می رسونمش

هنوزم گدایی که همیشه تو محله می پلکه از دل و جون دعام می کنه

هنوزم قلبمو دارم

رفتارم٬ قیافم٬ مدل حرف زدنم عوض شده اما.... هنوز قلبمو دارم

تنها یادگار از گذشته دور

ترک خورده اما پر امید

یه روزی حتی فکرشم نمی کردم نبود یه نفر منو از من بگیره اما انگار گرفته بود ولی حالا.....

پسش گرفتم یعنی می خوام که بگیرم....

اولین قدم.... پاک کردن شمارش.......

آه... آری...این منم.... اما چه سود

او که در من بود دیگر نیست٬نیست

می خروشم زیر لب دیوانه وار

او که در من بود آخر کیست٬ کیست؟

گم شده

بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ

 

باورم ناید که عاشق گشته ام

 

گوئیا «او» مرده در من کاینچنین

 

خسته و خاموش و باطل گشته ام

 

 

 

هر دم از آئینه می پرسم ملول

 

چیستم دیگر، بچشمت چیستم؟

 

لیک در آئینه می بینم که، وای

 

سایه ای هم زانچه بودم نیستم

 

 

 

همچو آن رقاصه هندو به ناز

 

پای می کوبم ولی بر گور خویش

 

وه که با صد حسرت این ویرانه را

 

روشنی بخشیده ام از نور خویش

 

 

 

 

ره نمی جویم بسوی شهر روز

 

بی گمان در قعر گوری خفته ام

 

گوهری دارم ولی او را ز بیم

 

در دل مرداب ها بنهفته ام

 

 

 

می روم ... اما نمی پرسم ز خویش

 

ره کجا ... ؟ منزل کجا ... ؟ مقصود چیست؟

 

بوسه می بخشم ولی خود غافلم

 

کاین دل دیوانه را معبود کیست

 

 

 

«او» چو در من مرد، ناگه هر چه بود

 

در نگاهم حالتی دیگر گرفت

 

گوئیا شب با دو دست سرد خویش

 

روح بی تاب مرا در بر گرفت

 

 

 

 

 

آه ... آری... این منم ... اما چه سود

 

«او» که در من بود، دیگر، نیست، نیست

 

می خروشم زیر لب دیوانه وار

 

«او» که در من بود، آخر کیست، کیست؟

زیبایی_ حسین صفا

 

 

 

از خودم میپرسم ، از چی نفرت داره
چی ازم فهمیده، که ازم بیزاره
اما باز فکر میکنم، شاید اصلا نمیخواد
کسی عاشقش بشه، کسی پا به پاش بیاد

واسه این تنهایـــــی، بهت اصلا نمیاد که مقصر باشی
تو با این زیبایـــــی، نمیتونی از عشق متنفر باشی

شاید از من یا نه ، از همه بیزاره
نمیخواد درک کنه ، یکی دوسش داره..
اما باز فکر میکنم، شاید این تقدیره
که داره چشماشو از چشم من میگیره!

واسه این تنهایـــــی، بهت اصلا نمیاد که مقصر باشی
تو با این زیبایـــــی، نمیتونی از عشق متنفر باشی

 

صفای عزیز ازت متشکرم

از اینکه همیشه حرف دلمو زدی.... و از تو محسن عزیز... که با صدای گرمت بهم آرامش دادی تا نبودنشو تحمل کنم.

پروانه ها_ حسین صفا

 

دلم گرفته از دلم که تو دوره
خاطره هات همیشه در حال عبوره
چیزی ازم نمونده و هنوز میسوزم
یاد تو مثل اتیشه مثل تنوره
دردی که از تو با منه مرد میخوادو
مردی که بی تو باشه از اهل قبوره

غباری که از تو نشسته روی قلبم
بارون چیه، سیل نمیتونه بشوره
زخم که نه ، جدایی از تو دلخراشه،
یاد تو مثل خوره ، مثل بوف کوره..

چشمای تو دلبری کردو دل من رفت
طفلی هنوز دنبال یه سنگ صبوره
تقصیر اون نیست نگو تقدیر نگو قسمت
غصه ی بی وفایی از خدا به دوره

حق با توئه

 

 

حق با توئه عزیزم زیادی عاشق شدم

اونقد که فکر توام ، نیستم به فکر ِ خودم

حق با توئه نباید هرلحظه با تو باشم

باید بترسونمت می خوام ازت جدا شم

چون عاشق  تو هستم ، حق با توئه عزیزم

حتی اگه شکستم حق با توئه عزیزم

حق با توئه عاشقی ، رندی می خواد ندارم

من که دلم نمی یاد اشکت و در بیارم

من که دلم نمی یاد مثل ِ تو بد تا کنم

بگردم و یکی و جای تو پیدا کنم

چون عاشق  تو هستم ، حق با توئه عزیزم

حتی اگه شکستم حق با توئه عزیزم