کلاغ پر

ما آدم ها عاشق بازی کردنیم....

از بچگی شروع میکنیم به لی لی و قایم باشک و کلاغ پر و دزد و پلیس.... تا وقتی که بزرگ شویم بازی میکنیم و بازی میکنیم و بازی میکنیم...

بعضی هامان یک لنگ پا میمانند و بعضی ها دائم فرار میکنند و بعضی ها هم همیشه به دنبال گم شده یشان میگردند....

اما این وسط وجه مشترک همه ی ما کلاغ پر است...

کلاغ پر ساده و بی رحم زندگی....

دست هایمان را آماده میکنیم و منتظر میمانیم.....

یکی را میپرانیم و یکی دیگر را....

وسط بازی هیچ کداممان به کلاغ ها فکر نمیکنیم....

 آن هایی که پر دارند را راحت میپرانیم.... فکر و ذکرمان میشود آن هایی که پر ندارند و خودشان هم بی خبرند....

مراقبیم که نسوزیم.... و در ادامه همه ی بی بال و پر ها را بشناسیم....

اما نمیدانیم که همین بی بال پرهایند که ما را می سوزانند....

به این فکر نمیکنیم که اگر این بی بال پر ها هم پرواز یاد بگیرند شاید بپرند....

 

اصلا به این نمی اندیشیم که شاید کلاغ سیاه و گنجشک کوچک که بال و پر دارند نخواهند بپرند....

به آنها حتی فرصت ماندن نمیدهیم چون میترسیم هم بازی هایمان  بگویند سوختی...! هم بازی های لعنتی....

 

نمیدانیم تنها کسی که برایمان می ماند همان کلاغ سیاهیست که با همه ی سیاهیش و عشق پروازش باز هم نمیپرد تا با ما بماند....

تا با ما بسوزد و بسازد....

همیشه بین آنی که تنها انتخابش ما بوده ایم و کسی که ما را از میان دیگران انتخاب کرده اولی را انتخاب میکنیم

و برای خودمان هزاران دلیل و برهان می آوریم که همه شان به تعبیر شوم مان از نجابت ختم میشود...

کلمه ای که حتی معنی اش را درست نمی فهمیم....

حتی نمیفهمیم نجیب کسیست که بین خوب و بد خوب را میخواهد یا ابدیش را به خوب بدل میکند نه کسی که در زندگی تنها یک انتخاب داشته!

 

 

:|

ما مـردادیها ....
قـــدرت استدلالمــون خیلی خوبه ... 
ولی نمی دونم چرا نمیتونیم براي ديگري توضيـــح بدهيم دقيقاً الان چه مرگمونــــه !
چــــرا ؟؟!!

آدمیزاد

جانوریست این آدمیزاد....

برای نداشته هایش حسرت میخورد...

برای بدست آوردنشان سال ها و سال ها نقشه می کشد

می دود و میدود تا بدست بیاوردشان و مهم نیست در راه از روی که و چه بگذرد....

تنها به دویدن و رسیدن فکر میکند اما....

افسوس....

درست وقتی میرسد میفهمد که ای وایییی

که و چه را از دست داده....

تازه می فهمد داشته هایش چقدر با ارزش بوده....

ول....

به جذابیت پیمودن راهرو های خرییت هم که باشی باز هم ول میشوی....

کلا بعضی ها خلق شده اند که دلیل رفتن دیگران بشوند.....

رها شدن آنها را درست توصیف نمیکند اما ول شدن برایشان بهترین توصیف است

با همه ی وقاحتی که در میان متن های ادبی دارد....

خوشحالش که کنی آرامش میخواهند نه خنده.... آرامشان که کنی هیجان میخواهند و اگر محبت هم کنی باز هم دلشان برای ناز کشیدن تنگ میشود...

تقصیر آن ها نیست.... فقط دوستت ندارند.

سعی میکنند با تنوع وجودت را قابل تحمل کنند.

سعی میکنند تغییرت دهند و در دلشان بگویند "خوب آدم تازه ایست شاید دوست داشتن این یکی راحتر باشد"

اما بعد مدتی درمیابند تو همانی که فقط کمی قاطی کرده ای و سیم پیچ هایت به هم گره خورده...

از کبک شدن فقط تلو تلو خوردنش نسیبت شده.... و دیگر شده ای تکه تکه های به هم چسبیده ی خواسته های او.....

اما نا جورِ روزگار آنجاست که پس از مدتی که خوب تغییرت داد در میابد جورش با تو ناجور است و ولت میکند....

آن زمان است که توا چهل تکه می مانی....

با کلی خاطرات....

اما نه خاطراتی که خودت را به یادت بیاورد..... نه.

دیگر هیچ جوره یادت نمی آید قبل او چه شکلی بودی.....

 

 

 

آرشیو (تیرماه 91)

متن مربوط به آرشیوه

تیرماه ۹۱....

عجیبه که حالم عوض نمیشه

 

پلشت و پخش روی تخت....

خیره به دودی که بد جوری داره سینتو می سوزونه... اما انگار سوزشش درد زخمی که روی قلبت یادگاری گذاشترو کمتر میکنه

یه پک عمیق و سوزش شهوت بار سینت و پوزخند ته سیگارت بعد از عشق پانزده سانتی ...

گوشات تیز آهنگ می شه ..... صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی .... بازحمت کتاب قطوری که روی شکمت الاکلنگ خوران خودش رو منتر بی حواصی هات میدونه میذاری کنار....

چقدر این تنهایی لجوجه .... چقدر سخته دست و پا زدن میون آدمایی که نمیشناسنت

چقدر سخته که مجبوری همیشه از خلوتت دور نگه شون داری تا نفهمن اون قه قهه های سر مستانت یادگاری جشن بالماسکه ایه که واسه خدا حافظیش گرفته بودی

چقدر سخته دلتنگی

سگ سگی  شدن حالتو به پای همه مینویسی الا دل بی شرفت....

نا خودآگاه دستت کورما کورمال پی چیزی میگرده.... و فقط وقتی که گرمای آتیشو نزدیک صورتت حس میکنی میفهمی پی سیگار بوده و حتی از تو اجازه هم نگرفته....

لب پنجره رو هدف میگیری و بازهم باقی شبت رو به تماشای لولیدن آدم ها میگذرونی....

و باز هم به یاد میاری که کتاب توی دستت حتی بیشتر از خودت محکوم به فراموش شدنه...

 

 

....

ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﯽ ﺑﻮﺱ ﺑﻮﺱ ﺷﺒﺨﯿﺮ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺑﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ !!! ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﯽ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﺗﻮﻭ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻣﺎ ﺑﺎ 10 ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ ... ﺑﻬﺶ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﯽ , ﻣﯿﭙﯿﭽﻮﻧﯿﺶ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﻝِ ﺧﻮﺩﺕ .. ﺑﺎ ﮐﻠﯽ ﻋﺸﻖ ﺑﻬﺖ ﻣﺴﯿﺞ ﻣﯿﺪﻩ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﯼ ﻓﻮﺭﻭﺍﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ !!! ﻫﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺎﺷﻪ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﺕ ﺣﺎﻝ ﮐﻨﯽ .. ﻫﯿﭻ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻫﯿﭻ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﺎ ﺣﯿﻮﻭﻥ ﻧﺪﺍﺭﯼ .ﺣﯿﻒ ﺍﺳﻢ ﺣﯿﻮﻭﻥ . ﺁﺩﻡ ﺑﺎﺵ ﭘﺎﯼ ﺩﻟﺶ ﻭﺍﯾﺴﺎ . ﺍﮔﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﯾﺶ ﻣﺜﻪ ﺁﺩﻡ ﺑﮑﺶ ﮐﻨﺎﺭ . ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻦِ ﮐﻪ ﻓﮏ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﺯ ﮔﻨﺪ ﮐﺎﺭﯾﺎﺕ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺭﻩ . ﭼﺮﺍ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺭﻭﺕ ﻧﻤﯿﺎﺭﻩ, ﭼﻮﻥ ﺗﻮﯼ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﻭ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻩ . ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯿﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺪﺍﺭﯾﺶ . ﺩﺍﺷﺘﻨﺶ ﻭﺍﺳﺖ ﻣﯿﺸﻪ ﺁﺭﺯﻭ

 

 

 

غباری که از تو نشسته روی قلبم
بارون چیه، سیل نمیتونه بشوره
زخم که نه ، جدایی از تو دلخراشه،
یاد تو مثل خوره ، مثل بوف کوره..

سواره_ خودم

سواره که باشی بد جور به تاختن عادت میکنی....

هدفت میشود رسیدن و دیگر حساب هر چیز دیگری هم که به ویرانی نوشته شود برایت اهمیت ندارد.

نه چشمان خاک آلود پشت سری هایت و نه افتادن ظرف آب زن کولی

آنقدر میتازی که دیگر دنیای اطرافت تیره و تار میشود و تو جز کش تصویر گنگی از دیگران چیزی نمیبینی....

اما وای به روزی که به هوس بلعیدن زره ای تصویر پیاده شوی....

آن وقت است که دیگر در میان لاک پشت ها گم می شوی....

به دنبال مرکبی میگردی و بعد از چندی یادت میرود که هدفت مرکب بوده یا مقصد....

راه رفتن برایت گنگ می شود و درد کشاله های رانت /پاهایت را برایت دشمن جان مینماید....

کندی گذرت برایت عادی نمیشود همیشه معذب و بی امید قدم بر میداری

 

و تنها  داراییت میشود ذره تصویری که بلعیدی....

و وای به حالت اگر آن ذره ارزش مرکب از کف دادن را نداشته باشد.....

 

 

(برداشت آزاد)

 

بوسه های توت فرنگی

مرد اگر نیمه ی تو باشد
زن اگر نیمه ی تو باشد
شاید تنش برایت تکراری شود
ولی احساسش نه
شاید لبهایش تکراری شود
بوسه هایش نه
شاید سکوتش تکراری شود
صدایش نه
وشاید چشمانش
نگاهش نه
حتی شاید عطرش برایت تکراری شود
ولی هوایش نه
او اگر نیمه ی تو باشد
همچون دم و بازدم است
که با تکرار آن زنده ای
((عمادالدین زند))
((از کتاب بوسه های توت فرنگی))

علیرضا روشن

از لیوان ها
به لیوان , شکسته فکر می کنی
از آدمها
به کسی که از دست داده ای
به کسی که به دست نیاورده ای
همیشه
چیزی که نیست
بهتر است