دکتر.... نه!!!!
اینو یه جا خوندم خیلی خوشم اومد...
آخه ديوونه !

دوست دارم دستم به اوني كه دوستش دارم برسه و بگيرمش كلي كتكش بزنم و يهو وسط كتك ، بزنم زير گريه و بگم :
" آخه ديوونه ! دلم واست تنگ ميشه ، اينقدر از من دور نباش خب
یعنی یه همچین آدمیمااااااا
فکرش رو بکن اگر میشد چی میشد؟
خانواده مذهبی باشه اسم دخترو بذاره سیندر الله
زنگ بزنی آژانس بین المللی انرژی اتمی، بگی یه ماشین می خوام
آخر شبا رفتگرا سوار جاروهاشون بشن برن خونه
موهات "فر" باشه , روش پیتزا بپزی
شب خواب ببینی که 1 ماه داری میری سر کار, صبح که بیدار شدی حقوقشو بگیری
پشه ها به جای اینکه خونمون رو بمکن،
میومدن چربی های اضافه بدنمون رو می مکیدن
رادیو رو روی یه موج سه متری تنظیم می کردی می رفتی موج سواری
ماهی از آب در بیاد تو ساحل سیگارشو بکشه برگرده تو آب
تو مطب نفر قبل از تو که مي ره تو اطاق دکتر، بري در بزني بگي زود باش
همسر دلخواهت رو از بین گزینه های موجود دانلود کنی
سیاست کثیف رو ببری حمام تمیزشه
روز تولد انگری بِرد قرمزه، رو والش بنویسی
Happy bird day
بوق زدن ممنوع باشه ماشینتو بذاری رو ویبره
حراست دانشگاه دم در با دقت نگات کنه ، اشکالای آرایشیتو بگه ، برات درسش کنه. لوازم آرایش بهت قرض بده ، یادت بده چجور آرایشی بهت میاد
توی کُشتی حریفتو خاک کنی یه فاتحه هم بخونی بری
سايه ات سفيد باشه
با پرگار مثلث بکشی!
تو گوگل سرچ می کردی "نیمه گم شده ی من " عکساشو واست می آورد راحت پیداش می کردی
شامپو ضدِ شوره بخوری ، دلشوره هات تموم بشه
بیاد تو بدنت سل بگیره بره HIVویروس !
بفهمن اصغر فرهادی دوپینگ کرده همه جایزه هاشو بگیرن
روی رادیو، تور بکشی بشه رادیاتور
درخت خرما و گردو رو پیوند بزنی
خرما گردویی بده
رگ قلبت بگیره به جای اینکه بالون بزنن پاراگلایدر بزنن
چشم و مغز و قلبمون یه جلسه تشکیل بدن تکلیفشونو با ما روشن کنن
یه دختر رو برات نشون کنند با سنگ بزنیش
پّخخخ!! توهمات پرید؟ برگرد سر کارت!)))
عاشق آن دمم

تشنه بودم.... یکم هم خوابالود...
دعا می کردم استاد به ندای خسته نباشید همکلاسی ها لبیک بگه و از شر وزوز های ممتدش خلاص شم....
داشتم با خودم حساب و کتاب میکردم که وقتی اذان دادن تو راه یه چیزی بخورم یا برم خونه وایستم پای گاز و با فلاکت یه چیزی واسه افطار درست منم ...
تو گیر دار انتخاب رنج آشپزی یا غذای افتضاح بیرون بودم که دیدم همه خودشونو جم و جور کردن که برن.... فهمیدم کلاس تموم شده
در حالی که هنوز تصمیم نگرفته بودم بلند شدم و از میون انبوه صندلی های چوبی افتان و خیزان از کلاس زدم بیرون و سریع از دانشکده خارج شدم...
گرگ و میش دلگیری بود.... نگاهی به آسمون که خیال نداشت همین یه ذره نور رو هم ازمون بگیره انداختم
هوای توام با بوی کاج و چمن تازه رو با ولع بلعیدم و به سختی تلفنم رو از لابه لای انبوه کاغذهای توی کیفم پیدا کردم
طبق معمول ردیف تلفن های بی پاسخ و پیام های خوانده نشده ...
توی اس ام اس ها دنبال اونی که ارزش خوندن داشته باشه میگشتم که رسیدم با اسم شاهزاده...
پیامش رو باز کردم خوندم.... نا خود آگاه لبخندی گشاد تحویل خورشید که خیال رفتن نداشت دادم....
نوشته بود دم در دانشگاه منتظرمه.... با خودم گفتم خوب خدارو شکر تصمیم گرفتن ساده شد
غذای بیرون هرچقدر هم که بد باشه بازم کنار شاهزاده اس.... پس آشپزی بی آشپزی
رسیدم در دانشگاه هوا تاریک شده بود و طبق معمول انبوهی از دانشجوها گروه گروه توی هم میلولیدن
نمیدونم چه حکمتیه.... همیشه توی اون شلوغی بی اون که دنبال شاهزاده بگردم عطرش رو احساس میکنم و به طرفش کشیده میشم ..... اون روز هم مثل همیشه
شاهزاده بر خیابون ایستاده بود با چشم های درشتش که برق خاصی توش بود و خورجینی از خوراکی توی دستش...
گل از گلم شکفته شد.... با سلامش منو چپوند توی تاکسی و ..... پارک لاله...
نمیدونید چقدر اون افطاری اونهم از دسته شاهزاده اونهم توی اون مکان و اون حال و هوا بهم چسبید
قبل از اینکه روزه بگیرم با خودم میگفتم که آرزویی ندارم اما خدا میدونست تنها خواسته ی من برگشتن احساس گذشته با چشم های معصومش بود... که چقدر زود برآورده شد....
تو تموم مدتی که اونجا بودم به بیت شعر توی ذهنم رژه میرفت
به ما درد خود افشا کن
مداوا کردنش با من
دم رفتنی داد یه متن تو دفترش بنویسم
که عکسشو گذاشتم.... بد خطه چون رو نیمکت پارک نشسته بودیم (عکسشم از وبلاگه خودش کش رفتم)
فاحشه (صادق هدایت)
چقدر زیباست این جمله..... که صادق هدایت میگه:
فاحشه کسی است که در زندگیش از همخوابگی با بزغاله نگذشته است!
اما قصد دارد با دختر باکره ازدواج کند!!!
ممد نبودی ببینی....

موزیکشم چند روز دیگه با صدای جادویی محسن چاوشی میاد...
از لا به لای نوشته های یک نفر
ولی من یعنی بهتر بگم ما ، معتقدیم خونه هر چی که باشه باید سبـــز باشه . بله سبـــز و همیشه سبـــز.
خسرو شکیبایی
شهر سوخته
متنش طولانیه اما خوندنش خالی از لطف نیست... دست کم به آدم احساس افتخار و غرور میده
چیزی که در صد سال اخیر دلایل کمتری براش میشه پیدا کرد
۳۲۰۰ سال قبل از میلاد مسیح آن زمان که بسیاری از مردمان این کره خاکی در فقر و جهل بربریت زندگی میکردند . تمدنی شگفت و اسرارآمیز در ایران باستان پا بر عرصه تاریخ گذارده بود که به گفته “اندرود تیلور ” مفسر مجله ” Archaeology ” ( باستان شناسی جهان ... این مجله معتبرترین نشریه در زمینه باستان شناسی میباشد که نامداران این رشته علمی در آن قلم میزنند ) بسیاری از معادلات باستان شناسی را بر هم زده است. مردمان این تمدن باشکوه علاوه بر دانشهای مختلف در زمینه های گوناگون از قبیل پزشکی و دارویی – ریاضیات – معماری و شهرسازی , حکایت نوینی را از تمدنی غنی و پیشرفته برای نسل امروز بازگو می کند . " شهر سوخته " نامی است که بر این شهر خفته در تاریخ گذاشته شده است, از اسناد بدست امده از این سایت, باستان شناسان نتیجه گرفته اند که این شهر با اتش سوزی عظیمی روبرو شده است که چگونگی ان بر انان مشخص نشده است.
این سایت در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل – زاهدان واقع شده است. شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد که نشان میدهد در انزمان شهر بزرگی بشمار میرفته است. معماری و نظام مهندسی این شهر یکی از عجایب باستان شناسی جهان بشمار میرود . سیستم آبرسانی و دفع آب های زاید ان چنان با دقت برنامه ریزی شده است که به گفته مهندسان شهرسازی محال است کسانی که نقشه فاضلاب این شهر را کشیده اند با علم ریاضیات بیگانه باشند . کشف قدیمترین ” خـــط کــش ” جهان در این سایت, نشان از دانش والای مهندسان ایران باستان در علوم ریاضیات دارد . "اندرود تیلور" در ادامه مقاله میگوید : معماهای پیچیده سایت "شهر سوخته " آنقدر اعجاب انگیز و قابل تامل است که شاید نتوان انرا با درک امروز بشری حل کرد . او میگوید : وقتی به ابزار الات ابتدایی مردمان این شهر مینگریم با یک تمدن باستانی مثل سایر تمدنهای بشری مواجه میشویم . اما وقتی با سنگهای تذئینی که در زیورالات از ان استفاده شده روبرو میشویم نمیدانیم باید چه بگویم.!! این سنگها در عصر حاضر هم با پیچیدگیهای خاص خود از معادن استخراج میشود.!! به عنوان مثال نوعی سنگ عقیق در یکی از زیورالات مشاهده شده است که برای استخراج ان باید با وسایل خاص مثل کپسول اکسیژن و متهای فولادی به اعماق معادن رفت و انها را استخراج کرد و تا امروز مهندسان زمین شناسی بصورت طبیعی انرا در سطح زمین مشاهده نکرده اند.!! مهندسان ایران باستان چگونه انها را استخراج کرده اند .؟ انها چگونه توانسته اند به اعماق زمین بروند و اینگونه سنگها را استخراج کنند.؟ "اندرود تیلور " در ادامه میگوید : تا امروز مستندات اندکی از دیگر تمدنها از قبیل تمدن مصر باستان در اختیار محققان است که نشان از دانش طبابت و جراحی های عجیب بر روی جمجمه انسان در تمدن فراعنه دارد.. طبیبان مصری عقیده داشتند که نوعی بخار در مغر ادمی جمع میشود که باعث بیماریهای مغزی میشود. انها با سوراخ کردن جمجمه و جراحی ان به مداوای افراد میپرداختند. اما مستندات سایت " شهر سوخته "نشان از ان دارد که طبیبان ایرانی علاوه بر جراحی مغز جراحی های دیگری نیز بر روی اعضای دیگر بدن افراد نیز انجام می داند.! در یکی از قبرهای جمجمه دختر بچه ای که تخمین زده میشود بین ۸ تا ۱۰ سال سن داشته است یافت شده که با دقت مغز او جراحی شده است . هر چند هنوز معلوم نیست که ایا صاحب این جمجمه پس از جراحی زنده مانده یا در اثر همین عمل جان خود را از دست داده اما دقت جراحی بر روی این جمجمه نظر باستان شناسان را بخود معطوف کرده است
گفتی دیگر طبابت در این شهر, کشف اولین «چشم مصنوعی» جهان در این سایت باستانی است که متعلق به ۴۸۰۰ سال قبل میباشد .! در قبر شماره ۶۷۰۵ این سایت که زنی درشت هیکل و تنومند در ان دفن شده است مطالعات انجام شده روی این زن نشان میدهد زیر طاق ابروی زن مذکو آثار آبسه دیده می شود. به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین این چشم مصنوعی با پلک چشم در تماس بوده است آثار ارگانیکی پلک چشم نیز در روی آن مشهود است . جنس و ماده ای که چشم مذکور با آن ساخته شده
است هنوز به دقت روشن نشده و تشخیص آن نیاز به ازمایشات دقیقتر دارد, اما به نظر می رسد که چشم مزبور از جنس قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شده است ساخته شده است . در روی این چشم مصنوعی ریز ترین مویرگهای داخل کره چشم توسط مفتول های طلایی به قطر کمتر از نیم میلی متر طراحی شده اند, مردمک چشم در وسط طراحی شده با تعدادی خطوط موازی که تقریبا یک لوزی را تشکیل می دهدند در پیرامون مردمک دیده می شود. از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم مصنوعی جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده شده است . بررسی های صورت گرفته حکایت از ان دارد که این زن بین ۲۵ تا ۳۰ سال سن داشته است . مستندات کشف شده از این منطقه حکایت از ان دارد که طبیبان این شهر از داروهای گیاهی برای درمان بیماران خود استفاده میکرده اند و قدیمترین ” زیره ” کشف شده جهان متعلق به این سایت باستانی است. “اندرود تیلور ” اضافه می کند : طبابت و فن شهرسازی باعث نشده تا ساکنان شهر از علوم دیگر غافل شوند. هنر والای سفالگری و نقش تصاویر گوناگون بر روی سفالین ها نشان از ذوق و هنر و فرهنگ غنی مردمان این دیار دارد. باستان شناسان ایرانی ادعا می کنند اولین ” انیمیشن ” جهان در این منطقه به تصویر کشیده شده است, : باستان شناسان هنگام کاوش در گوری ۵ هزار ساله جامی را پیدا کردند که نقش یک بز همراه با یک درخت روی آن دیده می شود. آن ها پس از بررسی این شی دریافتند نقش موجود بر آن برخلاف دیگر آثار به دست آمده از محوطههای تاریخی شهر سوخته، تکراری هدفمند دارد، به گونهای که حرکت بز به سوی درخت را نشان می دهد. هنرمندی که جام سفالین را بوم نقاشی خود قرار داده، توانسته است در ۵ حرکت، بزی را طراحی کند که به سمت درخت حرکت و از برگ آن تغذیه می کند. حاصل انیمیشن و باز سازی آن بروی کامپیوتر نشان از صحت ادعای مطرح شده دارد. به گفته این باستانشناس، بز از جمله حیواناتی است که در رسیدن به ارتفاعات تبحر داشته و میتواند با یک حرکت جهشی به سمت بالا حرکت کند. هنرمند نقاش شهر سوختهای، با دقت و زبردستی موفق به تصویر کردن جهش این بز بصورت انیمیشن ابتدایی شده است. “اندرود تیلور ” در ادامه میگوید : تا امروز مشخص نشده نام واقعی این شهر چه بوده است – اما میتوان از این سایت با عنوان ” شهر عجایب ” نام برد . «کلنل بیت» یکی از ماموران نظامی بریتانیا که در زمان قاجار از سیستان دیدن کرده بود, اولین کسی است که در خاطراتش از این مکان با عنوان ” شهر ســوختـــه ” یاد می کند . یکی دیگر از شگفتیهای این سایت باستانی کشف قدیمیترین ” تختـــه نـــرد ” جهان در یکی از گورهای ( گور شماره۷۶۱ ) این منطقه است . این تخته بهمراه ۶۰ مهره و تاسهای از جنس استخوان است. تا قبل از این کشف قدیمترین "تخته نرد "در گورستان سلطنتی «اور» در بین النهرین پیدا شده بود. " اندرود تیلور " در انتهای مطلب میگوید : بسیاری از دوستداران تمدنهای باستانی جهان منتظر هستند تا پایان کاوشها در این سایت عظیم باستان شناسی بپایان برسد. ایا شگفتیهای دیگر در انتظار محققان و باستان شناسان خواهد بود. ایا میتوان معماهای مردمان این سرزمین را حل کرد.؟ ما هم مثل " اندرود تیلور "در انتظار جوابهای این معما خواهیم بود.
حمید مصدق
...
باز کن پنجره را
تو اگر بازکنی پنجره را
من نشان خواهم داد
به تو زیبایی را
بگذاز از زیور و آراستگی
من تو را با خود تا خانه ی خود خواهم برد
که در آن شکوت پیراستگی
چه صفایی دارد
آری از سادگیش
چون تراویدن مهتاب به شب
مهر از آن می بارد
باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به عروسی عروسکهای
کودک خواهر خویش
که در آن مجلس جشن
صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس
صحبت از سادگی و کودکی است
چهره ای نیست عبوس
کودک خواهر من
در شب جشن عروسی عروسکهایش می رقصد
کودک خواهر
من
امپراتوری پر وسعت خودذ را هر روز
شوکتی می بخشد
کودک خواهر من نام تو را می داند
نام تو را می خواند
گل قاصد آیا
با تو این قصه ی خوش خواهد گفت ؟
باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات
آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز
بهتر
آنست که غفلت نکنیم از آغاز
باز کن پنجره را





شبیه تصویر کسی کنار پنجره