دلخوشم

دلخوشم به تو

که سطر سطر شعرهایم را خواندی

و به دسته گل رزی که هنوز در دستانت هست

دلخوشم به تو که...........

همچنان از من

این مجسمه سنگی

رو بر نگرداندی

بی تو

سحرگاهان همراه با طلوع خورشید با عشق تو متولد می شوم تا شامگاه از نبودنت می سوزم و می سازم اگر باشی از وجودت جان می گیرم با نفست زندگی می کنم و با خنده ات ارزوهایم را به دست فراموشی می سپارم یه اندازه تمام ستاره های که در اسمان هستند دوستت دارم ...........

همان ستاره های که شبهای خلوتم را نظاره گر بودند.

دوستت دارم

مرا صد بار اگر از خود برانی دوستت دارم

به زندان جنایت هم کشانی دوستت دارم

به پیش خلق اگر نتوان حدیث عشق را گفت

درون سینه تنگم بمانی دوستت دارم

به چشمان تو سوگند ای گل زیبا مرا هر چند

سزاوار حریم خود ندانی دوستت دارم

چه حاصل از جفا کردن چه سود از قهر کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم