آواز نگاه تو _هوشنگ ابتهاج


عکاس: سینا.آ(خودم)
صبر
یک فریب بزرگ است!
سالهاست با غوره ها کلنجار میروم
حلوا نمیشوند
دنـیــای مـــا انـدازه هـم نـیــست...
مـن عــاشـق بــــارون و گـیـتــارم...
مــن روز هـا تـا ظـهر مـی خـوابـم...
مـن هـر شـبـو تــا صـبـح بـیــدارم...
دنـیــای مـــا انـدازه هـم نـیــست...
مـن خـیـلی وقـتـا سـاکتم سردم...
وقتی که می روم تو خودم شاید....
پــایــیــز ســــال بــــعـد بــرگــردم...
دنـیــای مـــا انـدازه هـم نـیــست...
مـی بــوسـمـت امـا نـمــی مونـم...
دنـیــای مـــا انـدازه هـم نـیــسـت...

هم دیدنی بودی هم خواستنی بودی
هم چیدنی بودی هم باغچمون گل داشت
زنجیر میخواستم دستاتو بخشیدی
از من تا اون دستات هر دره ای پل داشت
پل بود اما ریخت گل بود اما مرد
عمر منم قد عشقت تحمل داشت
هر روز پاییزه
هر هفته پاییزه
هر ماه پاییزه
هر سال پاییزه
پنهونم از چشمات
ماه پس ابرم
من کاسه ی صبرم
این کاسه لبریزه
آروم نمیگیرم
از دست زنجیرم
بی عشق میمیرم
من روزه دیدارم
از دوستی پر من
از دوست دلخور من
آجر به آجر من
من پشت دیوارم
لعنت به این دیدار
لعنت به این دیوار
لعنت به این آوار
من زیره آوارم
لعنت به این دیدار
لعنت به این دیوار
لعنت به این آوار
من زیره آوارم
هر روز پاییزه
هر هفته پاییزه
هر ماه پاییزه
هر سال پاییزه
پنهونم از چشمات
ماه پس ابرم
من کاسه ی صبرم
این کاسه لبریزه

تو اگر می دانستی
که چه زخمی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی:
آه! ای مرد،چرا تنهایی؟
* حسین پناهی
دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟ جونور کامل کیه؟
واسطه نیار، به عزتت خمارم
حوصله هیچ کسی رو ندارم
کفر نمیگم، سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم میشه چکاره ام
می چرخم و می چرخونم، سیاره ام
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم، بستمش
راه دیدم، نرفته بود، رفتمش
جوونه نشکفته رو، رستمش
ویروس که بود حالیش نبود، هستمش
جواب زنده بودنم مرگ نبود، جون شما بود؟
مردن من، مردن یک برگ نبود، تورو به خدا بود؟
آن همه افسانه و افسون، ولش؟
این دل پرخون، ولش؟
دلهره گم کردن گدار مارون، ولش؟
تماشای پرنده ها،بالای کارون، ولش؟
خیابونا، سوت زدنا، شپ شپ بارون، ولش؟
دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟ جونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست، دویدم
چش فرستادی برام تا ببینم، که دیدم
پرسیدم این آتش بازی تو آسمون، معناش چیه؟
کنار این جوی روون، معناش چیه؟
این همه راز، این همه رمز، این همه سر و اسرار، معماس
آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟ نه والا
مات و پریشونم کنی که چی بشه؟ نه بلا
پریشونت نبودم؟ من، حیرونت نبودم؟
تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه
اتم تو دنیای خودش حریف صدتا رستمه
گفتی ببند چشماتو، وقت رفتنه
انجیر می خواد دنیا بیاد، آهن و فسفرش کمه
چشم های من آهن زنجیر شدند
حلقه ای از حلقه زنجیر شدند
عمو زنجیر باف، زنجیر تو بنازم
چشم منو، انجیر تو بنازم
دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟ جونور کامل کیه؟
(حسین پناهی)