یه عده هم هستن از مرض داشتن دس بر نمیدارن

همونایی که وقتی میفهمن عاشق یه نفری تازه یادشون میاد که ممکن بوده تو مرد رویاهاشون بوده باشی و از دستش رفتی

همون جماعتی که پسرای دوس دختر دار بیشتر بهشون مزه می ده و یه جورایی به دست آوردن یکی از این موارد براشون مث فتح اورست با شکوهه

همونایی که با طرفندای ننه من غریبمو و شکستای عشقی پیاپپ به عناوین موجهی مث داداشی و دوست خوب بهت نزدیک میشن و در اولین نشانه های دلسوزی از طرف تو یا نا خداگاه با تقلید از سریال آشنایی با مادر تریپ لب گرفتن بارنی و رابینو بازی میکنن و یا یه سر میرن سر آمریکن پای و فیلمای اون چنانی...

 

اونایی که نقشه هاشونو عمدتا با کلمه ی بابایی و مامی رفتن مسافرت و من دارم از ترس میمیرم شروع میکنن و بعد که از عدم اپسیلون علاقه ای از  طرف تو مطمئن میشن از بروز علائم ناگهانی سرطان گرفته تا سقوط شیشه ی ۹ میل دقیقا رو شاهرگ گردنشون در اثر گردگیری نمیگذرن تا یه درصد تو نگران شی و خودتو به محل حادثه برسونی....

که البته اگه بی خیالی طی کنی و نری با جملاتی چون "من واسه هیشکی مهم نیستم حتی اگه بمیرم" و "این فقط یه امتحان بود که ببینم چقد آبجیتو دوس داری" مواجه میشی....

همونایی که با جای گزینی سنگ پای قزوین بجای رو حالتو از هرچی سوشال فرند و دوست اجتماعیه بهم میزنن و گاها جوری رفتار میکنن که اگه به جای محل فعلی تو یه نایت کلاب میبودن قطعا بیشتر از اینا کاسب میشدن....